قسمت دوم رو سعی می کنم خلاصه تر از قسمت اول بنویسم /پس یه راست می رم سراغ
بحث اصلی
بحثمون
به اینجا رسید کهما فرض می کنیم که واقعا قراره پدر یا مادر طرف تا یک سال آینده
بمیرند و فالگیر هم حقیقتا این رو توی فال دیده /حالا اگر این موضوع رو نگه چیزی
عوض می شه؟؟
یا
اگر نگه به اون فرد خیانت نکرده؟؟
یا
اگر بگه زنده می مونند و هیچی نمی شه و بعدش بزنه و بمیرند آیا اون فالگیر اعتبارش
رو از دست نمی ده ؟؟
در این جور مواقع که
کم هم نیست طرف باید با تمام قواعد و اصولی که باعث کنش و واکنش دو نیروی متضاد می
شن آگاهی داشته باشه/یعنی باید به راحتی بتونه پیش بینی کنه چه اتفاقی در انتظار
فرد هست و در این خصوص چه راه حلی وجود داره/
حالا ما برسی می
کنیم و فرض می کنیم ما مرگ یکی از عزیزان طرف رو دیدیم
اولا من به عنوان
کسی که به اندازه موهای سرم فال گرفتم همین جا شهادت می دم که تا به حال مرگ کسی
رو ندیدم که توی فال بیافته چون احتمال شکل گیری این موضوع در حد صفر هست/حالا می
پرسید چرا؟الان براتون توضیح می دم
چون فال بازخوردی از
تمام انرژی های موجود در اطراف و زندگی فرد هست که نمود خارجی ان مثلا می شه فال
قهوه یا فال ورق یا هر چیز متغیر دیگه مثلا حتی به نظر من می شه با یه مشت شن و
ماسه هم فال گرفت و یا حتی می شه با حروف الفبا هم فال گرفت و کلا با هر چیز
متغییری می شه فال گرفت
و چون فرد به هیچ
عنوان تصور مرگ عزیزانش رو نداشتهو انرژی
های مربوط به این موضوع در زندگیش سیالی خاص فال رو نداشتند پس در نتیجه فال نمی
تونه چنین موضوعی رو نشون بده /علاوه بر اینکه گذشته از همه این حرف ها مرگ جزء
چیز هائی هست که مربوط به «اجل مسمی» می شه(خیلی موضوع اجل مسمی رو باز نمی کنم تا
بحث تخصصی نشه)/یعنی اینکه اختیار فهم و تعیینش در اختیار خداوند هست و کسی از
زمان دقیقش آگاه نیست مگر اینکه از طریق خود خداوند اگاه بشه
در ثانی فاکتور زمان در فال مطرح نیست
اینجا رو باید یه کم
با دقت بخونید تا متوجه بشید چون فوق العاده بحث سنگینه /البته تمام سعی خودم رو
می کنم که ساده بنویسم
ما در دنیای فیزیک
دو فاکتور داریم به نام زمان و مکان
یعنی هر اتفاق
فیزیکی در یک زمان معین و یک مکان معین رخ می ده و تنها یکی از این دو فاکتور برای
دو پدیده می توانند یکسان باشند و جمع هر دو فاکتور برای دو اتفاق جداگانه محال
ممکن هست /مثلا می خواهیم دو سنگ را از بالای یک ساختمان پرتاب کنیم که در این
صورت مثلا می توانیم زمان هر کدام را یکسان قرار دهیم مثلا هر دو را در ساعت 10
صبح پرتاب کنیم و یا می توانیم مکان آن ها را یکسان انتخاب کنیم یعنی می توانیم هر
دو را از یک نقطه ولی با فاصله زمانی پرتاب کنیم اما اینکه هر دو را در یک زمان و
یک نقطه به پائین پرتاب کنیم محال ممکن است
اما در متافیزیک ما
چیزی به نام زمان و مکان نداریم/یعنی تعریف نشده هستند و اصلا در متافیزیک دو حرف
مزخرف هستند /مثل اینکه الان یک نفر آدم فضائی از آسمون بیاد و بگه در سیاره ما
علاوه بر فاکتورهای زمان و مکان دو فاکتور دیگر به نام هچلو مچل هم وجود دارد/و اونجاست که من و شما به
همدیگه با تعجب نگاه می کنیم و می گیم هچل و مچل دیگه چیه؟(البته این یه مثال برای
نزدیکی ذهن و فهم بهتر مطلب بود)
البته من دیگه
نخواستم وارد بحث های فلسفی اسلامی بشم و زمان رو توی نظر ملاصدرا و دیگر فلاسفه
مثل شیخ اشراق بررسی کنم و گرنه اگر بحث قدیم بودن یا حادث بودن یک موضوع رو وسط می
کشیدم که دیگه همه از خوندن وبلاگ فرار می کردند و بازدیدم می اومد زیر 5نفر
خلاصه اینکه توی فال
زمان و مکان یه اتفاق نمی افته و فالگیر بر اساس تجربه و حس ششمش باید زمان و مکان
هر اتفاق رو تعیین کنه و این خودش یه بحث مفصل چندین جلسه ای می خواد که وقتی
توضیحش بدم متوجه می شید که چه مصیبت بزرگی هست وقتی یه فال گیر می خواد توی فال
قهوه تعیین کنه فلان اتفاق کی می افته و یا کجا می افته
حالا با همه این
توضیحات بر می گردیم به بحث اصلی یعنی اتفاق بدی که توی فال افتاده و حالا فالگیر
باید چی کار کنه
من خودم همیشه این
کار رو می کنم ولی بقیه رو نمی دونم و مثلا یه مورد واقعی رو براتون مثال می زنم:
یه بار برای یکی از
دوستان فال گرفتم و خودم وحشت کردم و واقعا از اینکه می دیدم به زودی از همسرش جدا
می شه ناراحت شدم اما می دونید چی گفتم:
گفتم:یه دست
اندازتوی زندگی هست که اگر اینی که می گم رعایت کنی حل می شه(دقت کردید چی شد؟یعنی
واقعیت رو جوری گفتم که تبدیل به نفوس بد و تفال بد نشد که بهش اصطلاحا می گن
اختیار مشروط)
بعدش هم گفتم از
امشب تا اطلاع ثانوی یه شاخه گل رز سرخ می خری و وقتی از کار بر می گشتی خونه به خانمت هدیه می
دی و تا وقتی از من اجازه نگرفتی حق نداری تلویزیون نگاه کنی یا دست به لبتابت
بزنی یا روزنامه و کتاب بخونی
علاوه بر تمام این
ها سه تا فقیر پیدا می کنی و هر روز خودت با دست خودت بهشون کمک می کنی البته
مبلغش مهم نیست ولی سعی کن از هزار تومن کمتر نباشه و بعدش هم اینکه تا سه بار ایه
الکرسی نخوندی نه حق داری وارد خونه بشی و نه حق داری از خونه خارج بشی
بعد از اینکه از هم
جدا شدیم فقط مسیج می داد و برای تلویزیون و کار با لب تاب اجازه می خواست که فقط
تو مواقع ضروری بهش اجازه می دادم و بعد از یه هفته دیدم برام مسیج داده که :حامد
جان سلام/اگه امشب کار نداری بیا می خوام ببینمت
بعدش که رفتم سر
قرار دیدم با خانومش هست و رفته یه کادو گرون قیمت گرفته(یه نیم سکه گرفته بود اون
هم توی اون موقع اوج گرونی سکه و طلا) و می خواست هدیه بده و می گفت اگر نگیری
اسمت رو نمی آرم که البته من فقط دسته گلش رو گرفتم و کادو رو گرفتم و همون جا
دادم به خانمش ولی منظورم اینجاست که می گفت بعد از اینکه اون مطالب رو گفتی یه کم
شک کردم اما تصمیم گرفتم انجامش بدم و امتحان کنم
می گفت شب اول گل
خریده و برده اما رووش نشده ببره بده به خانمش و فقط گذاشته توی گلدون و گذاشته
روی اوپن
می گفت بعدش خانمش
یه کم چپ چپ نگاه کرده و گفته :نترس ...
کاریت ندارم...خجالت هم نکش ....رو راست بگو کی اینو بهت داده(منظورش این بوده که
با کی ریختی رو هم که بهت گل هدیه داده)
میگفت من هم یه دفعه
اومد به زبونم و گفتم: هیچ کس نداده/از گل فروش گرفتمش/گفت ببر برای اونی که از
همه بیشتر دوستش داری/منم اوردمش اینجا
می گفت: چشم های
خانمش گرد شد و اولش همین طوری زل زدهبهش
/چون توی این چند سالی که با هم بودند اصلا یه همچین روابطی و یه همچین حرف هایی بینشون
نبوده و روابطشون خیلی خشک بوده البته می گفت توی دوران نامزدی خیلی خوب بودند اما
بعد ازدواج یهو سرد شدند
می گفت بعدش هم چون
گفته بودم بدون اجازه به لب تاب و تلویزیون و ... دست نزن بعد شام حوصله اش سر می
ره و می ره با خانمش شروع میکنه به صحبت کردن و می گفت باز هم خانمم فکر می کرد خل
شدم چون توی این چند سال سابقه نداشته که اول این بره سر صحبت رو باز کنه و حرف
بزنه
بعد می گفت تصمیم
گرفته به اون سه تا فقیری که گفته بودم کمک کنه که یادش می اد سه چهار تا کارگر نوجوون
توی کوچه شون دارند توی ساختمونی که نیمه
کاره هست کار می کنند و سفید کاری می کنند و فرداش می ره حلیم فروشی و براشون حلیم می خره
و می بره بهشون می ده و کلی خوشحال می شن و می گفت هر روز کارم همین بود که یه صبحانه
ای برای این سه چهار تا پسر که سنشون هم حدودا 10 یا 12 سال بوده می گرفته و بهشون
می داده و می گفت اصلا از اون روز به بعد انگار شارژم می کردند و با انرژی صد
برابر می رفتم سر کار و از طرفی هم چون شب تلویزیون و لب تاب نداشته زود می
خوابیده و صبح زود بیدار می شده و علاوه بر اون وقتی خانمش هر روز چشم باز می کنه
و میبینه برای صبحانه یه روز حلیم هست و یه روز کله پاچه و فرداش هم یه چیز دیگه و
همین جور تا آخر اصلا کلی تعجب می کنه/خلاصه همه چیز مثل زنجیر به هم وصل می شن و
زندگیشون از این رو به اون رو می شه/ و آخر سر مجبور می شه همه چیز رو برای خانمش
تعریف کنه و بگه یه رفیقی دارم که اون گفته این کار ها رو بکنم و بعدش خانمش بهش
می گه همین الان بلند شو بریم ازش تشکر کنیم که همون شب قرار گذاشته بودند
خانمش برای اولین
بار بود که من رو می دید و آخر سر من رو کشید کنار و بهم گفت من فکر جدایی توی سرم
نبود و اصلا نمی تونستم جدا بشم چون وضعیت خانوادگیم یه جوری هست که طلاق اصلا
قابل قبول نیست اما واقعا زندگی برام عذاب آور بود و همه چیزمون رو مدیون تو هستیم/
منم لبخند زدم بهش و گفتم خدا هر چی بخواد همونه/من چی کاره ام؟؟
خب حالا برگردیم
ببینیم چرا من اون حرف ها رو زدم بهش
اول از گل شروع می
کنیم: گل چون یه موجود زنده است و توانایی جذب انرژی های منفی و پس دادن انرژی های
مثبت رو داره می تونه توی یه رابطه سرد غوغا کنه
بعدش هم تلویزیون و
لب تاب و ... که اون هم چون دائما انرژی های منفی از خودشون پخش می کنند و از جنگ
و بحران اقتصادی و کوفت و زهر مار همش می گن باعث می شه خونه پر از انرژی های نا
همگون و منفی بشه
و مورد بعدی هم
اینکه گفته بودم به سه تا فقیر کمک کن : چون با این کار تمام انرژی منفی طرف دفع
می شه و علاوه بر اون انرژی مثبتی که اون سه نفر از خودشون ساطع می کنند واقعا
زندگی رو دگرگون می کنه وآخر از همه هم ایه الکرسی هست که واقعا معجزه می کنه و
باعث می شه تمام پالس های منفی به صورت ناگهانی طول موج مثبت پیدا کنند و این
موضوع رو هزاران بار خودم امتحان کردم و جواب گرفتم
خلاصه دیدید که یه
فال رو چطوری می شه از تفال بد ختم بخیر کرد و نفوس بد هم نزد و زندگی طرف رو هم
داغون نکرد
اولش گفتم می خوام
خلاصه بنویسم اما الان باز می بینم چونه من وقتی گرم بشه دیگه کسی حریفش
نیست/خلاصه اگر طولانی شد ببخشید/و اگر باز هم سوالی بود من در خدمتم/شاد باشید و
موفق
با عرض سلام خدمت همه دوستان/یکی از دوستان عزیز به نام
خانم نفس سوالی رو پرسیده بودند که قول دادم براشون یه پست جداگانه بنویسم و توی
وبلاگ بگذارم تا همه دوستان ببینند و اگر سوال آن ها هم بود استفاده کنند.
اول من می خوام براتون توضیح بدم که تفال بد چیه و چه
تاثیری می تونه داشته باشه/البته بحث فوق العاده سنگین هست و اگر کسی واقعا مشتاق
هست که تمام بحث رو بدونه می تونه با من ارتباط داشته باشه تا براش اون قسمت های
حرفه ای تر رو هم بنویسم و بفرستم اما در همین حد برای عموم افرادی که آشنایی خاصی
با متافیزیک ندارند کافیه
تفال چیه؟
تفال یعنی فال گرفتن و فال زدن/پس تفال بد می شه فال بد
گرفتن و فال بد زدن
یعنی اینکه می رید پیش یه فالگیر و بهتون می گه:یه اتفاق بد
در انتظارته/احتمالا پدرت یا مادرت می میره یا سکته می کنه
یا اینکه بهتون می گه یه شوهری گیرت می آد که دمار از
روزگارت در می آره یا اینکه یه تصادف بد ماشین داری و از این جور چرت و پرت ها
خب /ممکنه بگید ولش کن بابا /به حرف گربه سیاه بارون نمی
آد/اما با عرض معذرت باید بگم این دفعه بارون می آد
چرا؟
خب علتش رو خود بزرگان متافیزیک هم نمی دونند اما هم توی
علم متافیزیک و هم توی احادیث و قرآن سرچشمه های زیادی رو می شه پیدا کرد اما چون
قول دادم بحث رو آسون بگم تا همه متوجه بشن سعی می کنم وارد این مسائل نشم و با یه
توضیح کوچولو همه چیز رو قابل فهم کنم وبرای این کار یه مثال براتون می زنم
یه قانون اصلی هست که میگه :تا دریچه های انرژی باز نشن
انرژی مجال عبور نخواهد داشت
البته این در فیزیک و متافیزیک یکسان هست مثلا سد آب رو
تصور کنید که چه نیروی عظیمی از آب رو ذخیره کرده اما تا مسئول دریچه های سد اون
ها رو بالا نکشه هیچ آبی وارد و خارج نمی شه
و دومین قانون هم می گه:امواج ساطع شده چنانچه از محل خود
عبور کنند اتفاق های آینده خواهند بود
حالا بیایید تا این دوتا قانون رو براتون توضیح بدم
قانون اول می گه تا شما دریچه های انرژی رو بالا نکشید انرژی
منفی مجال عبور نخواهد داشت مثلا داری توی خیابون رد می شید و یکی می گه : بابات
الان می میره
شما هم یه لبخندی بهش می زنید و می گید: باشه عزیزم- ممنون-
سعی کن قرص هات رو به موقع بخوری-حتما خوب می شی
چرا؟ چون شما دریچه ای رو بالا نکشیدید و انرژی منفی که به
سمتت اومده رو پس زدی پس جای هیچ نگرانی نیست
اما در حالت بعدی می رید پیش یه فالگیر و تمام دریچه ها رو
بالا می کشید و منتظر دریافت انرژی می شیدو اونوقت هست که قانون دوم به وسط می آد و چیزی که نباید بشه می شه
یعنی اون فالگیر هم براتون یه پالس خیلی تپل از امواج منفی
بسته بندی می کنه و می زنه وسط هدف وچون دقیقا از همون جائی که باید رد بشه رد شده
پس در آینده اتفاق خواهد افتاد و می بینید که خیلی از این اتفاقات بد رو همین
دوستان فالگیر شیاد به راحتی پیش بینی می کنند و خیلی مشتاق هم هستند تا این
اتفاقات بد رو براتون بگن تا بعد از اتفاق افتادن برید و حسابی کف کنید
وقتی من به دوستان می گم که پیش این شیادها نرید واقعا از
این حرف های غیر مسئولانه این ها می ترسم /و مطمئنم کسی که امراض روحی و روانی
نداشته باشه برای کسی فال بد نمی زنه
اگر می پرسید چرا اینطوریه باید یه توضیح کوتاه براتون بدم
باید بدونید تمام اشیاء در اطراف ما حس دارند و گوش دارند و
زبان هم دارند
مولانا در مثنوی معنوی از زبان اشیائ و موجودات بی جان می
گه :
ما سمیعیم و بصیریم
و هشیم /با شما نامحرمان ما خاموشیم
البته در قرآن هم به این موضوع اشاره شده: یسبح لله ما فی
السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم-سوره جمعه آیه اول
یعنی تمام اشیاء و موجودات که در زمین و آسمان هستند خداوند
را که پادشاه مقدس شکست ناپذیر با حکمت است به پاکیزگی یاد می کنند
و متافیزیک هم در این باره می گه تمام اشیاء حافظه ای
متناسب با فهم خود دارند خواه زنده باشند یا نباشند
پس دیدیم که بر خلاف تصور ما تمام جهان فهم و هوش داره و
اگر بخوام در این زمینه براتون دلیلی بیارم شاید ده صفحه دیگه می تونم استدلال کنم
اما تا همین جا کافیه و فکر می کنم شما هم قانع شدید و حرف من رو تصدیق می کنید.
حالا برگردیم به همون لحظه ای که اون شیاد عوضی داره براتون
تفال بد می زنه و مثالا می گه به زودی طلاق می گیرید
خب/تصور ما این هست که فقط گوشمون این حرف رو شنیده و بعد
به مغزمون انتقال داده و ما هم پیش خودمون می گیم: ولش کن بابا/هیچی نمی شه /برای
خودش یه چیزی گفت
اما موضوع به همین سادگی نیست/چو ن به غیر از شما تمام عالم
هستی و کهکشان ها و سیاره ها و به قول معروف تمام خلقت این حرف رو شنیدند(البته
بحث اینکه چطور می شه که می شنوند خیلی مفصله و می تونید به آیه اول سوره بنی
اسرائیل و قانون کنشو واکنش متافیزیک
مراجعه کنید) و چون شما تمام دریچه ها باز کردید خب معلومه چی می شه دیگه
البته شاید بپرسید اگر ما دریچه باز نکنیم چیزی نمی شه؟؟/
باید بگم در 99% مواقع نه /هیچی نمی شه
و اگر باز هم بپرسید اون یه درصد چیه باید بگم اون یه درصد
چیزی هست که بهش می گن جادو و سحر
یعنی جادوگر و ساحر به زور و با استفاده از یه سری علوم و
انرژی ها به زور دریچتون رو باز می کنه و انرژی که می خواد رو به محل مناسبش هدایت
می کنه که در این مورد باز هم موارد بیش از اندازه ای در قرآن و احادیث و علوم
متافیزیک هست که برای خلاصه شدن موضوع ازش صرف نظر می کنیم
حالا یه نمونه براتون می آرم که بدونید پیامبر چطور از باز
کردن دریچه های انرژی برای هر کسی نهی کرده و همین چیز هایی که من براتون توضیح
دادم رو خیلی خلاصه تر بحت کرده اند/ایشون می فرماید:
رؤیای خود را برای کسی نگو مگر دوست صمیمی یا برای کسی که علم تعبیر
خواب میداند. امّا دوست تو اگر علم
تعبیر نداند و زبان خواب را نمیفهمد لااقل در تعبیر رؤیا خاطرة
بدی در تو ایجاد نمیکند (همون بحث تفال بد هست که
دوست خوب حداقل برای آدم تفال بد نمی زنه و انرژی منفی به سمتآدم نمی فرسته)و باعث تیرگی روانت نمیگردد. امّا کسی که علم تعبیر میداند از خواب تو به ضمیر پنهانت پی میبرد و افکار درونیت را میفهمد،
شاید از این راه بتو نصیحت و اندرزی گوید و از گناهی که به آن آلوده هستی برکنارت
نماید.بحار الانوار، ج 14، چاپ
قدیم، ص 437
البته خیلی زور زدم تا بحث تخصصی نشه و همه متوجه موضوع بشن اما اگر
باز هم سوالی بود بفرمائید تا در خدمت باشم
اما یه حرف دوستانه با بعضی ها دارم
شاید تا حالا مجبور بودید که خبر فوت یه مرحومی رو به یکی از اقوامش
برسونید/واقعا کسی که این کار رو کرده می دونه چقدر کار سختیه و آدم صد تا مقدمه
چینی می کنه و آخر سر هم بعد از اینکه موقعیت مناسب شد میگه: حال فلانی زیاد خوب
نیست اگر دوست داری بریم یه سری بهش بزنیم/ و معمولا این کار رو به یه ریش سفید با
تجربه می سپرند تا از پس کار بربیاد
یعنی باز هم اون ریش سفید با تجربه نمی تونه واقعیتی رو که اتفاق
افتاده به راحتی به زبون بیاره و بعد از کلی از این ورواون ور گفتن تازه بطور غیر مستقیم یه چیزی
میگه تا طرف آماده بشه و بعد از اینکه به خونه طرف رسیدند و با پارچه سیاه و
عزاداری رو به رو شد شوکه نشه
پس حالا چطوریه که اون فالگیر نه چندان محترم صاف صاف تو چشم بچه طرف
نگاه می کنه و می گه بابات یا مادرت تا یه سال دیگه می میرند؟
جز اینکه طرف دچار بیماری های روحی و روانی هست چیز دیگه ای هم می
تونه باشه؟؟
واقعا این سوالاتی هست که دوستانی که پیش این افراد می رند و فال می
گیرند باید جواب بدن/البته بحث رو می خواستم ادامه بدم و بخش دوم بحث رو بنویسم که
می بینم یادداشت طولانی شد و اگر فرصت شد توی یادداشت آینده می نویسمش و قسمت دوم این هست که ما فرض می کنیم که واقعا
قراره پدر یا مادر طرف تا یک سال آینده بمیرند و فالگیر هم حقیقتا این رو توی فال
دیده /حالا اگر این موضوع رو نگه چیزی عوض می شه؟؟
یا اگر نگه به اون فرد خیانت نکرده؟؟
یا اگر بگه زنده می مونند و هیچی نمی شه و بعدش بزنه و بمیرند آیا
اون فالگیر اعتبارش رو از دست نمی ده ؟؟
که اگر فرصت شد این ها رو در اینده براتون توضیح می دم
راستش
به یکی از بچه ها قول داده بودم راجع به کامنتی که برام گذاشته بودند چند خطی
بنویسم اما فرصتم واقعا محدود هست و کمتر می تونم برای آپ کردن وبلاگ اقدام کنم
یه
قسمتی از کامنت آزی خانم این هست :
راستش بخای من همیشه
دوست داشتم یه بار کسی برام فال بگیره شاید بیشتر از جنبه تفریح و این برام خیلی
جالب بود از اونجایی که خودتان بهتر میدانید یک عده کثیری از سادگی مردم استفاده
می کنند و کلاهبرداری می کنند همیشه می ترسیدم به جاهایی که معرفی کنند برم تا
اینکه چند وقت پیش خیلی تصادفی با یکی از دوستانم پیش یه خانم که فال قهوه و کف
دست و کارت می گرفت رفتم راستش برا اولین بار بود می رفتم و خیلی می ترسیدم خوب
هرچی باشه رفته بودم خانه یک غریبه از اینش بیشتر می ترسیدم تا اینکه دروغ بگه ولی جالب بود تا کف دستم
دید همه چی از گذشته بهم گفت جالب بدونی گذشته من یکم خاص زیاد مثه بقیه همسن هام
نیست که بگم یه چیزی گفت راست در اومد ولی نمی دونم چرا از آینده هر چی گفت درست
از آب در نیومد از اونجا که تحت تاثیر قرار گرفتم چون واقعا گذشته
ام درست گفته بود من شوکه شدم از اونجا اومدم اطلاعاتم زیاد کنم تو اینترنت سرچ
کردم و با وبلاگ جالبتون آشنا شدم و غریب یک سال وبلاگ تون به صورت خاموش می خونم حالا میشه بگید چطور گذشته
رو درست گفت ولی آینده رو نه میشه به این علت باشه که آینده رو میشه با عواملی چون
دعا کار خیر و شر و.... تغییر داد
جواب:
من ابتدا یه مثال ساده براتون می زنم تا منظورم رو بهتر متوجه بشید/اصولا فرق بین
یک نفر که واقعا فال قهوه می گیره با اون کسی که داره وانمود می کنه که فال قهوه
میگیره اما در حقیقت داره کلاهبرداری می کنه همون تفاوت بین یک ساحر و شعبده بازه
یه
جادوگر یا ساحر با حقه کار نمی کنه بلکه اساسا با روش ها و اصولی که داره در طبیعت
تصرف می کنه و این تصرف گاهی بوسیله انرژی های مستقیم و گاهی هم بوسیله انرژی های
غیر مستقیم انجام می شه و همون طور که می دونید چهار تا از اصلی ترین انرژی های
مستقیم عبارتند از:
1-تشعشعی
2-تصوّری
3-تکلّمی
4-تلمّسی
و
چهارتا از اصلی ترین نیروهای غیر مستقیم هم عبارتند از:
1-توکّلی
2-تمثّلی
3-تنجّمی
4-تعنصری
ولی
بحث ما اینجاست که شعبده باز فاقد تمام این نیروهاست و فقط با تردستی و شعبده بازی
طوری وانمود می کنه که انگار با استفاده از یکی از این نیروها یک جادویی انجام
داده و مثلا از کلاه خود خرگوش در اورده یا اینکه آتش را تبدیل به گل می کنند و ده
ها شعبده بازی که همتون دیدید و باهاش آشنایی دارید و حتی کسی مثل کریس انجل رو در
برنامه های مایندفریک دیدید که چطور شعبده بازی و کارهای محیرالعقول می کنه اما
حقیقت این هست که هیچ جادویی در کار نیست و همش حقه و تردستی است
بسیاری
از فال گیرهای کلاهبردار امروزی هم از روش های نوینی برای به دام انداختن طعمه ها
استفاده می کنند که یکی از عمومی ترین آنها مبلغین آن ها هست.
یه
قانون کلی هست که براشون مهمه و می دونند که طعمه هیچ وقت به مبلغ دسته دو اعتماد
نمی کنه و همیشه از مبلغ دسته یک آدرس و نشانی فالگیر رو دریافت می کنه/حالا مبلغ
کیه؟ در بیشتر مواقع کسانی هستند که با دریافت پورسانت سعی می کنند اطلاعات طعمه
رو قبل از مراجعه به وفالگیر برسونند و بعضی از مواقع هم خود طعمه ایی هستند که
قبلا به اون فرد مراجعه کردند/حتی یکی از دوستان می گفت یکی از این ها برای گرفتن
فال قهوه و فال ورق وقت قبلی تعیین می کرده و نام و فامیلی و مشخصات طرف رو می
گرفته و بعد توی اینترنت سرچ می کرده و اطلاعاتشون رو از توی سایت های اینترنتی در
می آورده و چون اغلب طعمه هاش دانشجو بودند اغلب توی یکی از سایت ها مشخصاتی رو
ثبت کرده بودند و به همین خاطر در 90% از مواقع موفق می شده/من نمی تونم بگم ترفند
فالگیری که شما پیشش رفتید از کدام ترفند استفاده کرده اما مطمئنا کسی نبوده که
بتونه واقعا براتون فال بگیره چون به نظر من کف خونی به هیچ عنوان واقعیت نداره و
هیچ مبنای علمی و غیر علمی اون رو تائید نمی کنه /چون کف دست یک عنصر ثابته و
انرژی بر عنصر ثابت نمی تونه اثر کنه و در نتیجه فالی هم در کار نیست و هر چی طرف
می گه یه مشت اراجیفه/مطمئن باشید
اول از همه سال نو مبارک /امیدوارم در این سال
جدید بهترین و شادترین خاطرات عمرتون رو تجربه کنید /اینقدر خوشحال باشید که
ندونید چه خاکی بر سرتون کنید و اینقدر خوشبخت باشید که شب ها با گریه خوابتون
ببره/ امیدوارم اینقدر پول بدست بیارید که کارگر بیارید پول های اضافه رو ببره
بزار دمکوچه تا شهرداری بیاد بار کنه و
ببره و اینقدر غرق صفا و صمیمیت و کامروایی باشید که هیچ نجات غریقی نتونه نجاتتون
بده
بعدش هم می خواستم یه خبر جدید بدم و اون هم
اینه که تصمیم گرفتم به مناسبت عید نوروز به عنوان عیدی برای پنج نفر از دوستانی
که از اول این وبلاگ تا حالا من رو همراهی کردند و با کامنت و ایمیل های قشنگشون
دلگرمم کردند توی ایام نوروز فال قهوه بگیرم /راستش انتخاب پنج نفر خیلی سخت بود
چون همه دوستان رو عاشقانه دوست دارم و بهشون ارادت خاصی دارم اما بالاخره بعد از
چند روز بررسی برای پنج نفر دعوتنامه فرستادمو ازشون دعوت کردم تا توی یکی از کافه های قدیمی و توپ براشون فال
بگیرم/این هم متن دعوتنامه ای که براشون فرستادم
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
با سلام خدمت شما دوست عزیز و تبریک سال نو و
عید باستانی نوروز به شما و خانواده محترمتان
از اینکه در این مدت همواره در کنارم بودید و من
را از الطاف خود محروم نکردید و همیشه با نظرات و ایمیل های گرم خود باعث رونق
وبلاگم شدید ممنون/لذا بدین وسیله و به منظور قدردانی و تشکر از شما دعوت می گردد
در جمعی دوستانه در تاریخ .................ساعت چهار بعد از ظهر در محل
کافه............... کنار هم باشیم
در صورت موافقت می توانید با شماره همراهم
...............................تماس بگیرید و یا به همین آدرس ایمیل ارسال نموده تا
ترتیبات بعدی اتخاذ گردد
با سلام خدمت همه دوستان /یکی از بچه ها سوالی نوشته بود که دیدم اگر تبدیل به
یک پست بشه خیلی بهتر هست چون سوال خیلی از بچه هایی بود که کامنت و ایمیل فرستاده
بودند/ اول نامه رو با هم می خونیم(البته فارانگلیسی بود که دهنم مسواک شد تا
فارسیش کنم)
سلام حامد جان
من المیرا
هستم/این روزها بدجوری زندگیم پیچیده شده اما سعی می کنم به فال نیک بگیرم /یکی از
دوستام فهمید روز و حالمو پیشنهاد فال قهوه داد.که وقتی پرسیدم چقدر راسته گفت طرف
موکل داره ، و کلا الکی میگه فال قهوه و تاروت و این ها می گیره ، میگه همه رو
موکلش می گه به نظر شما ممکنه یه همچین چیزی؟
جواب: خب اول
از همه پیشنهاد می کنم یادداشت قبلیم رو خوب بخونید (اسم یادداشت:بعضی ها بیدار شن
لطفا) چون پیچیدگی زندگی رو با فال حل نمی کنند /ما عادت کردیم توی دنیای تکنولوژی
کوتاه ترین راه رو بریم /مثلا اگر چاقیم به جای ورزش و تغذیه مناسب برای کاهش وزن
می ریم سراغ قرص های لاغری که می تونم قسم بخورم تا حالا یه نفر رو هم ندیدم که با
قرص لاغر شده باشه اما ما عادت کردیم راحت ترین راه رو انتخاب کنیم و در مورد حل
مشکلات هم همینطور هست / وقتی مشکلی پیش می اد به جای اینکه از عقل و تدبیر
استفاده کنیم می ریم سراغ راحت ترین راه
یعنی فال و این جور چیز ها
من هزار بار
گفتم به دوستان که فال رو یه تفریح بدونید و رفقای من اخلاقم رو می دونند و هیچ
وقت برای این جور مسائل ازم نمی خوان که فال بگیرم و همه کسانی که براشون فال
گرفتم می دونند که فال فقط یه تفریح لذت بخش می تونه باشه نه یه راهکار برای حل
مشکلات خانوادگی و زندگی و کار و ...
اما در خصوص
سوالتون که فرمودید این چندتا نکته رو براتون می نویسم .
اصلا ببینیم
این موکل چیه که هر کسی می شینه و پا می شه گیر می ده به این موکل و خودش رو یه پا
استاد توی این زمینه می دونه!!!!
البته من می
خوام دقیق و علمی بنویسم چون در این زمینه اگر حمل بر خود ستایی نباشه ،خیلی
اطلاعات دارم و خیلی کار کردم و بر خلاف این جن گیر قلابی ها می تونم با دلیل و
مدرک براتون صحبت کنم اما شاید یه کم بحث سنگین بشه و حوصله بعضی از دوستان سر بره
اما سعی می کنم تا جای ممکن ساده و روان و مختصر بنویسم تا همه متوجه بشن
سوال اینه که
موکل چیه؟؟؟
موکل در اصطلاح
علوم غریبه یا به اصطلاح امروزی ها
متافیزیک به موجودی از نوع جن اطلاق می شه که در تسخیر موجودی از نوع بشر هست و
مطیع اوامر او هست
چطوری؟ خب این
موضوع یه بحث طولانی داره که به خاطر خطرناک بودنش ازش صرف نظر می کنیم
اما همین قدر بدونید
که همانطوری که آدم در تسخیر جن ها قرار می گیره و به اصطلاح مجنون می شه و یا
اینکه آدم در اختیار آدم قرار می گیره که بهش برده یا غلام و کنیز می گن پس می شه
آدم بر جن هم مسلط بشه
خب الان ممکنه
بگید دمش گرم/ چرا زود تر نگفتی؟؟ما که
پول نداریم بریم خدمتکار و آشپز و سرایدار و ... استخدام کنیم ولی عوضش می ریم یه
بیست تا جن می آریم تا کارهامون رو انجام بده و خودمون بریم صفا سیتی
اما با عرض
معذرت یه کم یواش تر باید بریم و همه مطلب رو بخونید/ اولا جن ها بیکار نیستند که
پاشن بیان در تسخیر شما قرار بگیرند همون طور که شما بیکار نیستید و دلتون نمی
خواد که برید در تسخیر اون ها قرار بگیرید در ثانی تسخیر جن رو هر کسی نمی تونه
انجام بده و علوم پیچیده ای داره و از همه این ها گذشته مستلزم این هست که طرف
زندگیش رو با این کار معامله کنه
چون ما دو نوع
جن داریم یکی جن مومن و یکی جن کافر و چون قانون نفی سبیل که همون آیه معروف قرآن
هست (لن یجعل الله للکافرین علی مومنین سبیلا)پس فردی که خودش مومن نباشد و دارای
نفس پاک و مطهر نباشه و حتی یک درصد نفس اماره داشته باشه نمی تونه بر یک جن مومن
تسلط پیدا کنه در نتیجه تسخیر جن کافر برایش مقدر می شه و این همان اول بدبختی و
نحسی و فلاکت هست
و حتما داستان
های زیادی درباره نحوسیت و فلاکت بار بودن زندگی ساحره ها و افرادی که مبتلا به
این دام هستند شنیدید پس خواهشا قید همه این مطالب رو بزنید و بیایید تا یک راه
بهتر رو بهتون نشون بدم تا کارتون سه سوته حل بشه
اول یه سوال
ازتون دارم/ خدا بالاتر هست یا جن؟
سوال دومم اینه
که اگر خدا کارتون رو به عهده بگیره و خودش بره سراغش تا مشکلتون حل بشه بهتره یا
اینکه یه جن کافر رو بفرستید تا تمام زندگی خودتون و خانوادتون رو کن فیکون کنه و
یه شبه همه چیز رو نابود کنه؟
خب
معلومه/بهترین گزینه این هست که خدا خودش کار رو حل کنه و خودش موکل ما بشه/شاید
بپرسید مگه خدا هم موکل می شه؟ یا اینکه بگید مگه خدا با اون همه عظمتش میاد و
خودش رو کوچیک می کنه تا کار من رو راه بندازه و موکل من بشه
جوابش یک کلمه
هست: بله
چون بسیار
مهربون هست و بنده هاش رو خیلی دوست داره و این رو هم از خودم نمی گم و الان آیه
قرآن رو براتون می نویسم تا خودتون برید قرآن رو باز کنید و بخونید و ببیند خالی
نمی بندم
می تونید برید
سراغ سوره طلاق و آیه سومش رو بخونید
ومن
یتوکل علی الله فهو حسبه إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیءٍ قدراً
که ترجمه ساده اش اینه : هر کس خدا رو به عنوان
وکیل خودش انتخاب کنه خدا حتما کار رو تمام می کنه و مشکل رو حل می کنه چراکه
خداوند برای هر چیزی میزان مشخصی قرار داده است
معنی توکل هم
اینه : تمام تلاش خودت رو برای حل مشکلت بکنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی
یعنی چی؟ یعنی
اینکه مثلا من می خوام دانشگاه قبول بشم/باید تمام تلاش خودم رو بکنم و حسابی درس
بخونم و کلاس برم و زحمت بکشم و بگم خدایا من تلاشم رو کردم و بقیه اش به عهده تو
هست و توکل کردم به تو و اگر مثلا صبح
کنکور مریض شدم و به جای جلسه کنکور رفتم بیمارستان بستری شدم نباید بگم بفرما
/این هم نتیجه توکل/فلانی که همش تو مهمونی و خوشگذرونی بود و اصلا نمی دونه خدا
چندتاست الان باید بره دانشگاه روزانه دولتی اما من که پدرم در اومد و کلی هم توکل
کردم باید یه سوال پشت کنکور بمونم
چرا؟ چون توکل
کردیم و نتیجه رو دادیم دست خدا/ و چه بسا که مثلا اگر اون روز رفته بودم سر جلسه
کنکور و امتحان داده بودم و مثلا دانشگاه کرج قبول شده بودم مثلا توی ترم دوم توی
اتوبان تهران- کرج تصادف می کردم و می مردم اما چون به خدا توکل کردم خدا هم یه
کاری کرد که نتونم برم سر جلسه کنکور و عوضش سال بعد دانشگاه تهران قبول می شم و
مدرکش هم بعدا بیشتر به دردم می خوره/پس چون توکل کردم هم زنده موندم هم اینکه یه
دانشگاه معتبر تر قبول شدم
پس توکل یعنی
تمام سعی و تلاش بعلاوه واگذار کردن نتیجه به خدا /چه نتیجه دلخواهمون باشه و چه
نباشه
البته من قصد
بحث مذهبی نداشتم و اصلا تخصصی توی مباحث مذهبی ندارم اما این موضوعی بود که باید
خیلی از دوستان یاد می گرفتند چون خودم هم از این روش تو زندگی استفاده می کنم و
واقعا یه زندگی موفق و شاد و توووپ توووپ دارم/ همه دوستان و اطرافیانم از بدبختی
هاشون می نالند و شکایت دارند اما من مشغول عشق و حالم /چرا؟ چون به جای موکل و جن
و این ها که البته علم و توانایی تسخیرشون رو هم دارم ولی رفتم دنبال یه چیزی که نه
زحمت داره و نه دردسر
اما در مورد
اینکه گفته بودید که فال گیر ها موکل جن دارند یا نه باید بگم تا جایی که من می
دونم 99/99 درصدشون ندارند و اکثرا برای کلاهبرداری و تلکه کردن پول مردم ساده از
این کارها می کنند و از این حرف های قلمبه سلمبه می زنند و اگر کسی هم می گه داره
داره لاف می زنه
اسم من حامد هست و ۲۵ سالمه و دو سال پیش از رشته مهندسی صنایع فارغ التحصیل شدم و با اینکه تهرانی ام اما در حال حاضر هماهنگ کننده یک پروژه عمرانی تو غرب کشورم .من بین دوستان و آشنایان خیلی محبوبم و بقیه من رو خیلی دوست دارند. به دو زبان عربی و انگلیسی آشنائی خیلی خوبی دارم و یه سر سوزن ذوق شاعری هم تو وجودم هست اما همه این ها دلیل خوبی برای اینکه تو هر مهمونی اولین فردی که دعوت می شه منم نیست دلیلش یه چیز خیلی ساده ست که همه بهش می گن فال قهوه . از نظر دوستام و بقیه فامیل من بهترین فال گیر قهوه ام و بعضی ها هم می گن در واقع یه دروغگوی بزرگم .اون ها می گن من یه دروغگوی بزرگم چون از نظر اون ها من حس ششم فوق العاده قوی دارم که می توانم آینده را حدس بزنم اما چون نمی خواهم رو کنم در نتیجه همه را به فال قهوه می چسبانم و ادعا می کنم که همه این ها را از توی اون فنجون تنگ و تاریک که یه سری خط و خطوط قهوه ای مسخره ته اش نقش بسته می فهمم. شاید هم راست بگن اما من برای خودم یه دلیل قانع کننده دارم که تا بحال به کسی نگفتم و فکر هم نمی کنم تا آخر عمر کسی از راز فال های من آگاه بشه اما مهم این هست که یه نوشیدنی نه چندان ویژه می تواند زیباترین و بهترین لحظه ها را برای من و دوستانم در کنارهم بیافریند که این بزرگترین آرزوی من هست. ............................. راستی اگر کسی از دوستان می تواند کاری کند که آمار وبلاگ افزایش پیدا کند با من مکاتبه کند تا بیشتر با هم آشنا شویم و حتما از خجالتش در می آیم